تبليغاتX

دو قطره بارون - شرقی ترین ستاره ممکن چشمان تست

دو قطره بارون

چه بی تابانه می خواهمت ، ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری ...

چی شد شدم عزیزدلت ؟!
چی شد شدی عزیز دلم ؟!

حرفهای زیادی از دل خوندیم . حرفهای زیادی از دل زدیم و حرفهای زیادی هم از دل شنیدیم .
اگر حرفی به زبان نیاوردیم ، اما چشمانمان با هم حرفها زدند . دلهایمان به هم راه ها پیدا کردند .
کلام هم را فهمیدیم ، نگاههای هم را خواندیم . سکوتمان را با نگاه هایمان پاسخ دادیم .
دوری هم را با اشک پر کردیم . دستان هم را بدونه آنکه در دست بگیریم حس کردیم
و به دنیایی رسیدیم خیلی زیبا .
خدا را شکر کردیم به خاطر وجود یکدیگر، به خاطر لحظاتی که در کنار هم نفس کشیدیم و هنوز هم نفسی باقیست برای با هم بودن .
حال قرار شد نفسهایمان را تقسیم کنیم و حرفهای دلمان را برای هم بنویسیم...

پس می نویسم چون می دانم تو خواننده تمامی این حرفا هستی

منتظرت هستم تا زودتر بیایی و عاشقانه هایم رو در گوشت زمزمه کنم

.....

 شرقی ترین ستاره ممکن چشمان توست ...

 

در اسمان شعر رصد کرده ام
شرقی ترین ستاره ممکن چشمان تست
ان را به من بده
تا شب چراغ بادیه ام باشد
تو از تبار شعر وجنونی
نام ترا
بگذار
روی خواب شقایقها بنویسم
وقتی که چشمهایت را
با افتاب روز نخستین معارفه دادند
خورشید سالمند

بر قلب من درود فرستاد.....

 

مواظب خودت باش

پیشکش مهربونیای ؛" پریزادی از تبار باران "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 8:34  توسط دختر بارونی  |